در قلب لندنِ برفی، جایی میان کوچه‌های تاریک و خیابان‌های مه‌آلود دهه ۱۹۳۰، مردی قدم می‌زند که با نگاهی تیز و ذهنی پیچیده، پرده از رازهایی برمی‌دارد که حتی زمان نیز جرأت لمس‌شان را ندارد. نام او تام نِویل گراهام است. کارآگاهی خصوصی، متفکر و بی‌صدا، اما همان سکوتش برای مجرمان مرگبارتر از هر فریادی‌ست.

تام نِویل، جوانی است خوش‌پوش با کت بلند مشکی، کلاه لبه‌دار و نگاه نافذی که  هر دروغی را می‌درد. او نه‌تنها با جرم مبارزه می‌کند، بلکه با وجدان انسان‌ها روبه‌رو می‌شود. در گذشته‌ی او چیزی پنهان است… رازی که او را به سوی تاریکی جنایات لندن کشانده. نِویل برخلاف شرلوک هولمز یا پوارو، کمتر اهل نمایش است، بیشتر اهل دیدن و فهمیدن. مردی‌ست که بیشتر می‌شنود تا سخن بگوید، اما وقتی لب باز می‌کند، قاتل را در سه جمله می‌شکند.

دستیار همیشگی او، دیوید پیترسون، روزنامه‌نگاری جوان و باهوش است که کنارش نه‌تنها وقایع را ثبت می‌کند، بلکه گاه، در باز کردن قفل‌های مبهم ذهن مجرمان، کلید می‌شود. پیوند این دو، همان چیزی‌ست که خوانندگان را صفحه‌به‌صفحه به جلو می‌کشد.

او تا امروز ده‌ها پرونده‌ی حل‌نشده را بسته، اما ماجرا در «رسوایی در لندن»، آغاز شکستن همه‌ی قواعد است. برای نخستین بار، تام نِویل با قتلی مواجه می‌شود که قاتل نه‌تنها مرموز و بی‌رحم است، بلکه از نزدیک‌ترین چهره‌هاست. آیا نِویل موفق می‌شود پرده از راز خانواده‌ی هندرسون بردارد؟ یا در این بازی شطرنج مرگ، خودش مهره‌ای می‌شود در مسیر سقوط؟

اگر دنبال داستانی هستید که نه‌فقط سرگرمتان کند، بلکه ذهن‌تان را به چالش بکشد… با تام نِویل همراه شوید.